أحمد بن محمد بن زيد الطوسي
279
جامع الستين ( الستين الجامع للطائف البساتين ) ( قصه يوسف ) ( فارسى )
بر چه صفت بود « 1 » . آه اگر نهايت آن عقوبت قطيعت بود . رجعنا « 2 » . پس گفتند « 3 » : آن كشتى پدر ما را صفت كن . گفت : آن كشتى را در ازاى « 4 » هزار گز بود « 5 » و چهارصد گز پهناى او « 6 » بود ، پادشاه عالم « 7 » پدر ما را « 8 » وحى كرد گفت : « 9 » اين قوم را هلاك خواهم كرد و روى عالم از كفر و طغيان ايشان پاك خواهم كرد ، كشتيى بساز و مؤمنان را با خود بردار و بيگانگان را با من گذار ، و « 10 » هر چيزى از حيوانات كى آفريدهام « 11 » جفتى با خود بردار ، از براى مصلحت معيشت را و دفع « 12 » آفات مضرّت را . پس گفت : بار خدايا من « 13 » اصناف حيوانات را در عالم كجا جويم ؟ پادشاه عالم چهار باد را بفرمان او گردانيد : جنوب و شمال و قبول و دبور ، تا از كلّ اصناف حيوانات جفتى بياوردند و بنوح عليه السلام « 14 » تسليم كردند . نوح عليه السلم آن همه « 15 » بكشتى درآورد « 16 » . اوّل چيزى كى در كشتى رفت آن مور سرخ بود ، و آخر حيوانى كى در كشتى رفت خر بود ، و در آن ساعت كى خر را در كشتى آوردند ، خر حرونى كرد و « 17 » باز پس مىجست . نوح « 18 » گفت : يا لعين در كشتى رو . ابليس از پس كشتى ايستاده « 19 » بود ، چون آن خر در كشتى « 20 » رفت ، او بدانست كى وقت اظهار هيبت است ، بر اثر خر « 21 » برفت و در كشتى بنشست « 22 » . پس از تنور آدم عليه السلم آب برآمد و رگهاى آب گشاده شد . چهل روز كشتى بر روى زمين از گرانى برنخاست « 23 » ، بعد از چهل روز « 24 » معلّق بر سر آب « 25 » شد .
--> ( 1 ) - شود ( 2 ) - ندارد ( 3 ) - + حام بن نوح را كه ( 4 ) - « را در ازاى » ندارد ( 5 ) - + و پهناى آن ( 6 ) - « پهناى او » ندارد ( 7 ) - + جل جلاله ( 8 ) - مرا ( 9 ) - كه من ( 10 ) - + از ( 11 ) - آفريدم ( 12 ) - + آن ( 13 ) - ندارد ( 14 ) - ندارد ( 15 ) - + را ( 16 ) - آورد ( 17 ) - « حرونى كرد و » ندارد ( 18 ) - + عليه السلام ( 19 ) - « ايستاده » ندارد ( 20 ) - ندارد ( 21 ) - + در كشتى شد ( 22 ) - « برفت و در كشتى بنشست » ندارد ( 23 ) - در متن : برنخواست ( 24 ) - + بر سر آب ( 25 ) - « بر سر آب » ندارد